۱۳۸۷ مرداد ۳۱, پنجشنبه

Liberal Democrat Laic

نوشتاری کوتاه بر آزادي‌خواهی و «آزادی‌خواهان مردم‌سالار لاييک»

در آغاز فقط اشاره می‌کنم که، هرکس که خود را يک «آزادی‌خواه مردم‌سالار لاييک» خواند، مبنای سنجشی برای اين بينش سياسی و اجتماعی نيست (حتا من)، برای پی‌ بردن و دريافت آن، بايد به تاريخ و پديدآورندگان آن و خواست سرشتی اين ديدگاه نگريست. ديگر اينکه هنگامی از چهارچوب و ساختار نظام يک کشور سخن به ميان می‌آوريم از ساختار و چهارچوب قانون اساسی آن سخن می‌گوييم.
آزادی‌خواهی ريشه‌ای کهن در سرزمين ما پارسيان دارد (ايرانيان) و ديدگاه و انديشه‌ای که از آن می‌خواهيم سخن بگوييم در نخستين شعار آن و در سه واژه‌ی اين شعار نهفته است:

1. آزادی (آزادی‌‌‌خواهی).
2. مردم‌سالاری.
3. لاييسيته (لاييک‌گردانی دولت).

1-1) گمان می‌کنم آزادی‌خواهی واژه‌ای روشن باشد و نيازی به باز کردن ندارد، فقط آنچه بايد يادآوری کنم اين است که پاسخ به پرسش چه ميزان آزادی؟ يا آزادی چيست؟ يا همه چيز نسبی است را در اين جا نمی‌خواهم بررسی کنم، ولی در ادامه پاسخ آنها داده خواهد شد.

2-1) اين بند بی‌اندازه مهم است، به چند انگيزه:
نخست اينکه نظامی پديد می‌آورد که فرمی گردشی دارد و جامعه توانايی کنترل بر همه‌ی امور را در دست می‌گيرد و هرکس نيز در جايگاه خود امنيت و جايگاه اجتماعی‌اش را خواهد داشت. ولی چگونه؟ در اين نظام مردم به‌خواست خود نخست‌وزيری را گزينش می‌کنند که او تنها تعيين کننده‌ی اهداف کلی نظام است و در تنگنای سياست دارای حق گرفتن تصميم پايانی است (به ياد داشته باشيد که يک کشور با مجموعه‌ای بسيار از مردم است که راهبری می‌شود نه يک تن) او اشخاص و مشاورانش را گزينش می‌کند. سپس مردم نمايندگان پارلمان يا مجلس‌ملی خود را گزينش می‌کنند که آنها وظيفه‌ای بی‌اندازه مهم در رشد جامعه دارند و به همين ترتيب تا پايان. در اينجا شايد بگوييد چهارچوب نظام سياسی، شکلی هرمی به‌خود گرفته است که درست است ولی چيزی ديگر نيز مانده و آن اينکه توده‌ی مردم در تمامی اين مراحل گزينش‌کننده بوده‌اند و حق بازخواست و برکناری را دارا هستند و ديگر يا مهم‌تر آنکه اين قاعده‌ی هرم باری ديگر در شکل هندسی نظام مردم‌سالار بر بالای نقطه‌ی بالای هرم (راس هرم) جای می‌گيرد (نکته‌ی مهم در اينجاست، چون کل هرم در ميان قاعده‌ها که توده‌ی مردم باشد، جای می‌گيرد). به اين چم (به اين معنی) که نه‌تنها نمايندگان و نخست‌وزير بر روی کار يکديگر کنترل دارند که در صورتی که آنها وظايف خود را انجام ندهند و پاسخگوی کار خود نباشند، مردم باز می‌توانند آنها را برکنار کنند، چون در جای‌جای نظام نقش تعيين‌کننده دارند. در اين حالت گروه‌ها نقشی مهم در قانون‌گذاری و گرفتن امتيازهای اجتماعی بازی می‌کنند، چون هرچه گروهی هوادار و پشتيبان بيشتری داشته باشد، دارای نيرويی بيشتر است و به راس هرم خواهد رسيد. از اين‌رو بايد گفت باز حالتی استبدادی پديد می‌آيد و از همين‌روست که فقط بودن نظامی مردم‌سالار در جامعه کارساز نيست و در اينجا نياز به آزادیخواهی به‌چشم می‌آيد. آزادیخواهی نيز به‌تنهايی مانند مردم‌سالاری کارساز نيست و به مردم‌سالاری نياز دارد، چون حالتی هرج‌ومرج گونه پديد می‌آورد. در اينجا آزادیخواهی،‌ آزادی فردی را تضمين می‌کند و حقوق گروه‌‌ها و دسته‌هايی که در کمتری جای مي‌گيرند را نگه می‌دارد و نمی‌گذارد از ميان بروند. آزادی پويايی و وجود آنها را شدنی می‌سازد و از آن پشتيبانی می‌کند، بدين‌گونه است که با آزادی‌خواه و مردم‌سالار بودن نظام، تعادل در جامعه پديد می‌‌آيد

يک نکته: در ايران به‌تازگی فرقه‌ای برابری‌خواه نمايان شده‌ است و در ديگر گروه‌‌ها نيز بی‌اندازه تاکييد روی اين واژه می‌شود که به برابری زن و مرد در جامعه برمی‌گردد. در اينجا چند مورد بايد ريزبينانه نگريسته شود:
نخست اينکه، برای يک آزادی‌خواه واژه‌های-برابری زن و مرد-نامفهوم و ناروشن است، چون او خواستار آزادی برای انسان‌ها و ديگر موجودات زنده است و زن و مردها را در يک دسته که آن را «انسان» می‌نامد دسته‌بندی می‌کند، برای او فقط از ديد پزشکی زن و مرد تعريف دارد، از ديد فيزيولوژيکی، ساختار اندام‌ها و تفاوت در اين‌ها.
دوم اينکه، اين واژه را به‌کارمی‌گيرند تا نه‌تنها به پيکره‌ی اين انديشه ضربه بزنند که با اين برچسب خواست و واژه‌ی مردم‌سالاری را در پس‌زمينه نگه دارند و نقش آن را کمرنگ کنند.

سوم آنکه، با جدايی در اين ساختار نه‌تنها از نيرو و توانايی اين انديشه می‌خواهند بکاهند که در آن دو دستگی ايجاد کنند و با پديدآوردن آن در پخش کردن و جدايی نيروهای گوناگون به ديگر سوها آن را ضعيف کنند. برای گروه‌‌های ديگر هم نه‌تنها جنبه‌ی جذب اين نيروها مهم است که کم‌ِکم برای آنها ضعيف‌تر کردن يکی از نيروهای توانا در جامعه را در پی دارد.
به تازگی نيز ديگران برای جذب و همين‌گونه خراب کردن اين انديشه خود را با اين نام آشنا می‌کنند و سپس يا خواست‌های گروه خود را به اين نام به دروغ می‌گويند يا با اين کار کوشش می‌کنند تا اشخاص ناآگاه را نسبت به اين ديدگاه و انديشه بدبين کنند. همچنين به تازگی چندين گروه از روش‌های «آزادي‌خواهان مردم‌سالار لاييک» بهره گرفته‌اند و از آن سود می‌جويند، مانند: روش سومی که آزادی‌‌‌خواهان برای دگرگونی در جامعه پيشنهاد می‌کنند (در کنار دو روش ديگر) که اين روش بدون خونريزی است و آن اينکه هر انسان همچون سلولی از يک کل هنگامی انديشه‌ای آزاد داشته باشد چون می‌داند که کوشش و پويايی‌اش برای خودش است نه برای ديگران پس نخست اين پرسش که: «چرا من و ديگران نه» برايش از ميان رفته است و دوم اينکه او نيرويش را همچون سلولی جنبنده که نيرو و انرژيش را به ديگران منتقل می‌کند، انتقال می‌دهد.

3-1) برای اين واژه بی‌اندازه سخن‌های بی‌پايه و چرند گفته شده است که در آغاز بايد به‌کارگيری اين واژه را برای همگان روشن ساخت:
لاييسيته به جدايی کيش (دين) از ساختار يا چهارچوب نظام سياسی اجتماعی يک کشور گفته می‌شود، که در کشورهايی با کيش مسيحی کاتوليک به‌وجود آمده و واژه‌ی سکولار برای کشورهايی با کيش مسيحی پروتستان. آنچه مهم است اينست که لاييک‌گردانی دولت بخش مهم اين ساختار و چهارچوب به‌حساب می‌آيد. در لاييک‌گردانی نيز باز آزادی‌خواهی نقشی مهم دارد، بدين‌گونه که کيش‌هايی که تا به امروز در دنيا شناخته شده‌اند آزاد هستند که پويايی خود را داشته باشند و آزادی آنها تضمين خواهد شد، ولی دولت حق پشتيبانی از هيچ کيشی را نخواهد داشت و همچنين اين کيش‌ها با داشتن دفترهايی (مکان‌هايی) با آدرسی روشن برای همگان می‌توانند پويايی خود را داشته باشند و در صورتی که در مکانی مخفی يا خصوصی و مخفی به اين کار بپردازند جلوی پويايی آنها گرفته خواهد شد. همچنين هيچ کيشی حق اجرای مراسم و آيين‌های خود را در مکان‌های همگانی و دولتی ندارد ولی می‌تواند انجمن‌ها و پويايی خود را در مکان‌هايی که گفته شده اجرا نمايد.
از ديد من باآنکه به نادرست «کيش» که پديده‌ای درونی است را در درازای زمان، برخی کيش‌هايشان را بيرونی کرده‌اند و ناآگاهانی نيز آن را باور کرده‌اند و پذيرفته‌اند (البته در گذشته با نگاه به زمينه‌ی تاريخی و اجتماعی به‌گونه‌ای ديگر اين داستان وجود داشته) باز آزادی‌‌‌خواهان به آنها به‌انگيزه‌ی وجود آزادی‌‌‌خواهی اجازه‌ی وجود داشتن و پويايی را در جامعه می‌‌دهند که در ديگر نظام‌ها اين موجوديت وجود ندارد. برای نمونه در نظام‌های ايدئولوژيک (با پوزش از پارسيان اين واژه برای آنکه به‌راحتی فهم شدنی است آورده شده) که اوتاليتر يا توتاليتر هستند، اجازه‌ی پويايی نه‌تنها به کيشی بيرون از خواست آنها داده نمی‌شود که تمامی آنها به‌همراه ديگر انديشه‌ها حذف خواهند شد. اين در نظام‌های کيش محور مانند ايران و هر جايی که برپايه‌ی کيش بنا شده باشد مانند نظام‌های سده‌ی ميانی اروپا که ديکتاتوری يا توتاليتر هستند نمايان می‌شود يا در نظام‌های کمونيستی، مارکسيستی، پادشاهی و... که استبدادی يا اوتاليتر هستند و بنيادن همه‌ی انديشه‌های ديگر را حذف می‌کنند. در اين ميان فقط نظامی برپايه‌ی «آزادی‌خواهی، مردم‌سالاری و لاييسيته» است که به همه‌ی گروه‌ها آزادی موجوديت و پويايی را می‌‌دهد.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۱, چهارشنبه

Tehran Book Fair

نمايشگاه کتاب يا نمايش کثافت‌خانه؟

باری ديگر نمايشگاه کتاب را در مکانی بی‌ارتباط و نامربوط به کتاب و دور از فضای دانش برگزار می‌کنند. همچون سال پيش با خواست خود برای رفتن بايد مبارزه کنم. پرسش اينست که چرا بايد در چنين جايی نمايشگاه کتاب برگزار شود؟
در تارنمای شرم‌آور نمايشگاه که مشخص نيست به تارنمای العربيه يا خمينی يا درسهايی از قرآن وارد شدی يا کتاب تهران! در بخش تازه‌ها نوشته‌ای هست که بسيار به چشم می‌آيد. نويسنده‌ی مقاله که بيشتر به بناهای پيشين همانند است نوشته: «برگزاري نمايشگاه كتاب در مصلي تهران، تصميم صحيح و مناسبي از سوي وزارت ارشاد براي جذب بيشتر مخاطبان و علاقمندان به كتاب بود». گويی اين دلبستگان و دوستداران کتاب تا پيش از اين جذب نمايشگاه نمی‌شدند. پس اين ترافيک که بهانه‌ای برای شيادان بود نشانه‌ی چيست؟ آن شلوغی و بگيروببندها نشانه‌ی چه بود؟ ايشان در ادامه به مواردی می‌پردازد که ارتباطی با گفته‌ی پيشين‌شان ندارد ولی در پايان باز می‌گويد: «برگزاري نمايشگاه كتاب در مصلي تهران داراي مزايايي همچون متمركز كردن كتاب‌ها در يك سالن و دسترسي آسان‌تر مردم به كتاب‌ها و همچنين سهولت در حمل و نقل مراجعه‌كنندگان است كه مصلي را به مكان مناسب‌تري براي برپايي نمايشگاه نسبت به سال‌هاي گذشته تبديل مي‌كند» جالب است که در اين صورت بايد اين مورد مايه‌ی آزار مردم و مراجعه‌کنندگان باشد. خودتان بسنجيد در سالهای پيشين که نمايشگاه در مکانی که برای برگزاری چنين کارهايی ساخته شده برگزار می‌شد مردم در سالن‌های گوناگون که برپايه‌ی گذشت سالها به آن خو کرده بودند و با آن آشنا بودند پخش می‌شدند و اين جنبش خودکار مايه‌ی آن بود که از پيدايش ترافيک در يک سالن جلوگيری شود. به ياد داشته باشيد ميزان استقبال از نمايشگاه زياد بود و گاه سالن‌هايی ويژه که نشريه‌هايی شناخته شده در آن بودند مايه‌ی بيشتر شدن اين استقبال می‌شدند. حال چگونه می‌شود که همه نشريات در يک سالن گردآمده باشند و آن ترافيک وجود نداشته باشد و مردم دسترسی آسان‌تری داشته باشند؟ همينگونه برای حمل و نقل؟
آنچه که خود را نمايان می کند اينست که اين کار برای يک نمايش کثيف طراحی شده است. از همين رويست که نمی‌خواهم در نمايشگاه شرکت کنم. دوستان، شما از ناشران پشتيبانی نمی‌کنيد از يک نمايش کثيف پشتيبانی می‌کنيد. سال پيش بيشتر ناشران بزرگ نخست در نمايشگاه شرکت نکردند ولی در روزهای پايانی به همه دستور داده شد که اگر شرکت نکنند با آزاری همه سويه مواجه خواهند شد و اينگونه بود که آنها شرکت کردند و بايد اين رو هم به ياد داشته باشيم که نمايشگاه با استقبال مواجه نشد.
اگر ما از اين نمايش پشتيبانی نکنيم ناشران هم چون اين فروش ده روزه را از دست می‌دهند و هم اينکه چيزی برای درخواست به بازگرداندن نمايشگاه به جايگاه واقعی خود در دست دارند با هماهنگی و نيروی بيشتری می‌توانيم از تخريب نمايشگاه جهانی تهران جلوگيری کنيم. دوستان، زمين‌های نمايشگاه است که چشم اين شروران پليد و دشمنان دانش را به خود جذب کرده نه ترافيکی که برای اين نمايشگاه ده روزه پديد می‌آمد. به ياد داشته باشيد که اين ترافيک هر روز در همه‌ی شهر ديده می‌شود چرا برای آن کاری نمی‌کنند؟ چرا توليد و فروش بی‌سابقه‌ی خودرو در تهران و ديگر جاها را متوقف نمی‌کنند؟ اينها فقط برای فريب و شيره‌مالی ما مردم است. هم‌اينک به جای پارک‌وی بزرگراه رسالت، مدرس و پيرامون اين کثافت‌خانه ترافيک می‌شود. اين همان چيزی ست که برای نمايش به آن نياز دارند: نشان دادن شما که در واقع برای کتاب و پشتيبانی از ناشران آمده‌ايد ولی به گونه‌ای نشان داده می‌شود که گويی شما برای مصلی آمده‌ايد و به ديگران می‌گويند ببينيد که ما چقدر در گسترش کتابخوانی و دانش کار انجام می‌دهيم حتا مرکز اين گسترش هم اين کثافت‌خانه است.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۱۰, سه‌شنبه

The Others

ديگران

دوستان من اين مقاله رو پيدا کردم، که آگاهی‌های ديگه‌ای رو هم در مورد پارسی و فارسی می‌ده. فقط جالب اينه که اين مقاله در تارنمای شورای گسترش زبان "فارسی" (نه پارسی) نوشته شده که پيشنهاد می‌کنم اين دوستان نخست نام شورا رو درست کنند. اميدوارم با جنبشی همگانی همه رو از اين داستان آگاه کنيم.

۱۳۸۷ اردیبهشت ۴, چهارشنبه

Persian, Not Farsi

«پارسی، نه فارسی»

در مورد واژه‌ی پارسی که در زبان انگليسی Persian گفته می‌شود چند نکته هست که اميدوارم هم‌انديشان گرد بيان و با هم کاری برای جلوگيری از نابودی اين واژه انجام بدهيم. دوستان بکار بردن اين واژه از چند سو مهم است و به راستی اين پرسش مطرح است که ما چرا بايد واژه‌ی ديگری را به کار ببريم؟ بنا به چه نيازی
ما پارسيان را در بيرون از اين سرزمين
Persia و زبانمان را با واژه‌ی Persian می‌شناسند. اين واژه با خود بار فرهنگی و کارنامه‌ی تاريخی درخشانی به همراه دارد و مردم بيرون از اين سرزمين ما را با فرهنگ کهن و با افتخارمان به ياد می‌آورند و چيز ديگری که وجود دارد اينست که در هر کشوری نماياندن و شناساندن خود به ديگران و مردم‌های ديگر کشورها بسيار مورد مهمی است و در هر کشوری روی اين جلوه و نما بسيار کار می‌کنند. نکته‌ی ديگر اين است که در تمامی کتابهايی که به زبان‌های انگليسی وجود دارد زبان ما Persian نوشته شده است و هم اکنون هم مردمان ديگر سرزمين‌ها با همين نام ما را می‌شناسند. ولی اتفاقی که در حال شکل‌گيری اينست که اين نام دارد با فارسی با شکل Farsi جابجا می‌شود. به ياد داشته باشيد هنگامی که تازی‌ها به سرزمينمان تجاوز کردند چون حرف "پ" را در زبانشان نداشتند آن را "ف" تلفظ می‌کردند، پرسش اينست که ما چرا بايد اين کار را انجام دهيم؟ اين اتفاق از چند راه در حال گسترش است و بايد با شتاب جلوی آن را گرفت:

1- از راه دولت بيگانه که هم اکنون بر سر کار است: اين راه بيشترين شتاب را دارد و بسيار هم مهم است چون نگاه ديگر کشورها به آن چيزيست که نمايندگان يه کشور آن را نمايان می‌کنند. همانند زمان حکومت رفسنجانی که به هند سفر کرد و رهبر هند به او گفت که فرهنگ و سراينده‌های سرزمين شما به سرزمين ما بسيار غنا بخشيده و کشور ما را زير نفوذ خود گرفته و سپس از خيام و حافظ و فردوسی سخن گفت. می‌دانيد رفسنجانی چه کرد؟ دست او را گرفت و به سمينار نهج‌البلاغه برد!!

2- پارسيان بيرون از اين سرزمين: آنها بر پايه‌ی همان چيزی که مردم ما در اينجا به آن خو کرده‌اند واژه‌ی فارسی را به جای پارسی بکار می‌گيرند و خارجيانی که با آنها در ارتباط هستند با اين واژه آشنا می‌شوند و آنها هم کوشش می‌کنند همانند آنها اين واژه را بکار ببرند.

3- خود ما: هنگامی که مردم يک سرزمين واژه‌ای ديگر را بکار می‌برند چگونه می‌توان اين درخواست را داشت که ديگر کشورها آنچه را که درست است بکار ببرند؟

اميدوارم با همياری همديگر جلوی اين تخريب نوپا را بگيريم. در موردش بنويسيم به همديگر آگاهی بدهيم تا بتوانيم جلوی آن را بگيريم.

۱۳۸۷ فروردین ۲۸, چهارشنبه

Tajaavoz Begooneye Hamegaani

«تجاوز به گونه ی همگانی»

برای آغاز بهتر است آنچه را که گمان می کنم بگويم و سپس انگيزه هايم را:
هم اکنون يکی از دشواريهای ما اين است که انسانهای بااستعداد و هوشيارمان از سرزمينمان گريزانند و کار به جايی کشيده شده که نيازی نيست از آنها بخواهند که بيايند، آنها با تقلا و انرژی فراوان خود می کوشند خودشان را به يکی از سرزمين های اروپايی يا آمريکايی برسانند. ولی نکته ای دردناک در اين چرخه نهفته است که مايه ی آزار هر پارسی ای خواهد بود و آن:

در رژيم پيشين انگلستان و آمريکا آنچنان که در تاريخ و پس از اين بيست و نه سال روشن شده در امور سرزمينمان ايران دخالت می کردند و تا جايی که دستشان می رسيد و می شد می بردند. ولی پس از مخالفت ها و استقلال خواهی شاه و بوی نامهربانی (نگاه به پديدار شدن انسانهايی همچون مصدق و بختيار) نقشه ای اهريمنی اجرا شد. با استبدادی که در سرزمينمان جاری بود و با بهره گيری از فشارها که خود (انگليسی ها و آمريکايی ها) در آن نقش داشتند ناانسانی دست آموز را به ناگاه نمايان کردند که هيچ توانی از خود نداشت. حال انقلابی با انديشه هايی پليد و اهريمنی با صورتکی مردمسالار خود را نمايان کرد. مردمی که حقوقشان را با اينکه سرکار نمی رفتند می گرفتند با انرژی فراوان مبارزه می کردند. آنانی که گمان می کردند به آزادی رسيده اند زير منبر سخنان مردک ريشکی با جامه ی دروغ نشستند و گفتند برای حکومت نيازمند آن هستيم، پس خردمندانی همچون بختيار را رها کرديم و همه ی آنان هم تاوان کارشان را دادند، کشته شدند تا انديشه ی آزادی را نداشته باشند. ولی اين مردم که يک بار با هم شده بودند و راه را می دانستند با مردمانی که در بيرون از اين سرزمين بودند بسيار خطرناک بودند و همچنين ايرانی نيرومند از منابع و مردمان با استعداد و ابزارهای جنگی پيشرفته، پس جنگی آغاز شد. تا هم، ميهن دوستان بميرند هم از ديد جنگی ضعيف شويم و آنانی که در پس پرده هستند با آسودگی پايه های نظام را محکم کنند. ديگر چه؟ آمريکايی ها در نقش برابر حکومت رفتند ولی تمام منابع را همچون گذشته و بيشتر می برند. آنان جزو نخستين کشورهايی بودند که حکومت اسلامی را به رسميت شناختند. چگونه می شود مخالف با چيزی بود و مبارزه کرد و هم آن را به رسميت شناخت؟
به ما می گويند شما شايستگی بهتر را داريد، از دانشمندان ما استقبال می کنند به آنها ارج می گذارند. ولی چگونه؟ با پول خودمان برای مبارزه با حکومت اسلامی بودجه تعيين می کنند و سرمان منت می گذارند تازه آن هم با مغز و انديشه و نيروی ايرانی. با پول خودمان خودمان را برده ی خود می کنند.
تمام منابعمان را می برند، تمام کتابها، آيين ها و نگرش ما را بکار می گيرند ولی هيچ نمی گويند که اينها کار شماست. انگلستان و آمريکا با ورق ايران با روسيه، چين، فرانسه و ديگر کشورها معامله می کنند. جالب نيست! هيچ چيزی از خودشان مايه نمی گذارند. حال فرانسه در بخشی بهره می برد، روسيه در بخشی ديگر. چين به گونه ای و آلمان به گونه ای ديگر. بيش از همه هم انگلستان و آمريکا.
آنها سرزمينی را در فشار می گذارند منابعش را به غارت می برند مردمش را کوچک می کنند سپس برای مغزی انديشمند و انسانی خردمند که بدون شک نمی تواند در اين فضا تنفس کند با ناز و هزار خط و نشان سرانجام می پذيرندش. آن شخص هم برای رشد، برای رسيدن به آنچه که می خواهد کوشش می کند ولی برای سرزمينی ديگر، آری، سرزمينی ديگر را آبادتر می کند تا سرزمين خودش را بيشتر نابود کند. جايی را آباد می کند که حتی پولی که از آن می گيرد را آن سرزمين بهش نمی دهد بلکه از پولی ست که از سرزمين خود شخص می دزد و بهش می دهد تا او سرزمينی بيگانه را آبادتر کند آن هم هميشه با اين حالت که ما بوديم که تو را پيدا کرديم و بهت ارج گذاشتيم.
پس از سقوط هيتلر، روسها تمام ماشين آلات را بردند و آمريکايی ها هم مغزهای آلمانی را جذب کردند. آن مغزی که اين ماشين آلات را ساخته باری ديگر هم می تواند بسازد و با کوششی بيشتر بی گمان بهتر از آن را. فقط آلمانی ها سرزمينشان را واگذار نکردند و کوشيدند تا هم اکنون به جايی که می بينيد رسيده اند. آنان به خرافات کاری نداشتند به خود باور داشتند و کوشيدند آنچه را که دارند بکار بگيرند. به سرزمينشان خيانت نکردند. همين.

۱۳۸۷ فروردین ۱۰, شنبه

Zabaane Parsi

زبان پارسی

من در اين مورد نوشته ام، فقط می خواستم چيزی را يادآوری کنم: هر کسی که واژه نامه ی برابر پارسيه واژه های بيگانه را می خواهد فقط برای من آدرسش را بگذارد، برايش اين واژه نامه ی کوچک را خواهم فرستاد. بسيار هم خوشنود و شاد می شوم.

Cheshmaatu Beband Khaab Tush Nare

چشماتو ببند خواب توش نره!
(خواهش من: اين نوشته را تا به آخر فقط بخوان، همين)

آری، زمان خردسالی ما و همچنين پدران و مادران ما، هنگامی که می خواستن ماها رو بخوابونن بهمون می گفتن که بايد بخوابيم و برامون لالايی می خوندن. اگه چشم سفيدی می کرديم و نمی خواستيم بخوابيم به هزار کلک و ترفند کوشش می کردن که ما رو به خواب ببرن. ولی نمی گفتن که باشه نخواب، هميشه سر گفته هاشون بودن و کوتاه هم نمی يومدن. اينکه ما بايد ظهرها يا سر شب بخوابيم، قانونی بود که دگرگون نمی شد. آری، يا خودمون مانند بچه های آدم می خوابيديم يا به زور می خوابوندنمون، ولی بهرروی بايد می خوابيديم. ما رو يا از "اهريمن خواب" می ترسوندن يا از "لولو" يا از "بچه دزده" که می يومدن و اگه می ديدن بچه ای نخوابيده اون رو با خودش می بردن. ولی گهگاه هم در مورد بچه های سرتق می گفتن: «اين بخوابه؟ اوه اوه. اين منو هزار بار خواب کرده خودش رفته سراغ بازيش.» آری پس از چندی بچه های مادرانی که می خواستن اونها رو به زور و با ترفند بخوابونن (چون پدرا اين کارو به ياد ندارم که انجام داده باشن نامی ازشون نياوردم) تمام ترفندها و کلک ها رو ياد گرفتن و ديگه خودشونو به خواب می زدن تا مادرانشون رو به خواب ببرن و بتونن به راحتی به بازيشون برسن. آری، ديگر اين مادرها بودند که می خوابيدن و به گونه ای بچه ها بودند که اونها رو می خوابوندن. اينگونه بود که ما به خواب می رفتيم، بيدار می شديم و همچنين بزرگ می شديم.
حال به امروز بنگريم. امروز ديگر اين ترفندها رنگ باخته است. بچه ها با اين انگيزه ها به خواب نمی روند. مادران ديروز، امروز همراه با رشد در ديگر رشته ها ترفندی تازه آفريده اند. به بچه ها می گويند: «چشماتو ببند خواب توش نره؛ بدو بدو، چشماتو ببند خواب توش نره» آری، به آنها می گويند که باشه نخواب و من برات يه پيشنهاد دارم، برای اينکه نخوابی: "بهتره چشماتو ببندی تا خواب به چشمات راه پيدا نکنه". اينگونه بچه ی باهوش چون با او همداستان شده اند سپر لجبازی اش را زمين می گذارد و همچنين گفته ی مادر را بخردانه می يابد. خرد گفته درست است، از آنجايی که برای وارد نشدن چيزی به چشم و يا وارد نشدن هر چيزی به جايی بايد جلويش را بست و گرفت اين گفته درست است و همچنين از آنجا که می دانم همه تناقض گفته ی مادر را بخوبی درمی يابند پس به جايی که می خواهم و اين سرآغاز را برای روشن شدنش آورده ام می روم:
در گذشته به ما همه چيز را در رويمان می گفتند و همه چيز در پيش روی همگان وجود داشت و با نگريستن به آن هر کسی می توانست ارتباط ها را دريابد و ترفندها و کلک ها را ياد بگيرد تا باری ديگر از آن سوراخ گزيده نشود، ولی همچون دگرگونی ای که در موردش گفته شد، ترفندها هم برای شيره مالی دگرگون و بروز شدند. به ما می گويند: «شما انسانهايی بافرهنگ هستيد و تاريخی شکوهمند و بزرگ داريد» آری اين درست است ولی اين همانند ترفند مادر برای به خواب بردن فرزندش است، با ما همراه و همداستان می شوند و می گويند: «حال آسوده باش و به خواب برو، چون تو آن را داری و ما هم آن را تاييد می کنيم.» خوب هنگامی که کسی نوستالژی ما را به چالش نمی کشد ما هم مانند آن کودک خردسال و باهوش آرام می شويم و شرينی ای در درونمان از اين گفته احساس می کنيم و بر اثر مرور زمان به خواب می رويم و کرخت می شويم. حال بياييد ببينيم اين گفته درست است يا نه:

-
هم اکنون در سراسر ايران و خاک پارس تمامی نشانه های تاريخ و شهريگری ما را نابود می سازند يا در حال نابودی اش هستند.
- فرهنگ ما را می توان گفت به کل دگرگون کرده اند و به گونه ای می توان نابود شده دانست.
- زبان ما را زبانی درهم و آشفته ساخته اند و همچنان آن را به آشفتگی بيشتر سوق می دهند.
- ما را مردمانی وحشی و به دور از انسانيت نشان می دهند، همچون عرب ها.
- از خواب و بيهوشی ما و همچنين از پافشاری ما در پارسی ستيزی بهره می برند و دانشمندان و سراينده های سرزمين ما را بنام خود نشان میدهند تا جايی که آن را با وقاحت تمام در يونسکو هم به ثبت می رسانند.
- نام های بخش هايی از اين سرزمين رو می خواهند دگرگون کنند و آن را بنام خود به ديگران نشان دهند و باز با وقاحت تمام سرشان را بالا می گيرند و می گويند: «شما به ما ستم کرده ايد و از آغاز نام اين سرزمين ها آن چيزی بوده که ما هم اکنون می گوييم.»
- از بی تفاوتی ما بهره می جويند و فيلم هايی می سازند در کوچک شمردن و همچنين دگرگون کردن واقعيات تاريخی سرزمين ما. همچون 300, نگهبان و...

خوب حال چند پرسش:
-
آيا اين اتفاق ها واقعيت ندارد؟
- آيا ارگ نسا را در يونسگو به ثبت نرسانده اند؟
- آيا ترک ها دايه ی ريشه ی ترک بودن مولوی را به راه نينداخته اند؟ يعنی او يک ايرانی نيست بلکه ترک است؟
- آيا ازبک ها و ترک ها، ترک بودن نوروز را به عنوان سنتی ترکی يا ازبکی به ديگران نمايان نکرده اند؟ و...

حال بياييد ببينيم واکنش ما چگونه است؟
-
در برابر نابودی پاسارگاد خاموش مانديم يا آنقدر در خوابيم که نابودی چنين گوهری ما را بيدار نمی کند. اين شوک از چيزهای ديگری که می گويم نيرومندتر است که باز مايه ی بيداری ما نشده است.
- در برابر تجاوزها به يکپارچگی خاکمان خاموش مانديم.
- در برابر تجاوز به آبها و نام آبهای در اختيار سرزمينمان خاموش مانديم.
- در برابر دزديدن روشن و هويدای دانشمندانمان و آثارشان و بنام خود تمام کردن تمامی افتخارات آنها خاموش مانديم.
- در برابر ساخت فيلم 300 رگ گردنمان چنان بيرون زد و خشمگين شديم که همچون موجی طوفانی آمد و سپس محو شد و در برابر فيلم هايی همچون نگهبان و ديگر فيلمهايی همچون فيلمی که کوروش بزرگ را يک شخصی که به يهوديت ايمان می آورد نشان می داد خاموش مانديم و...

برداشت من و پيشنهادم:
آنچه روشن است اينست که، هرجا که در رويمان به ما چيزی گفته اند واکنش هايی نشان داده ايم که همچون دست و پا زدن های بيهوده بوده. آيا آنکس که چيزی را دارد از اينکه ديگری به او بگويد تو آن را نداری (حال از روی حسادت، کمبود، کوشش در بزرگنمايی خود يا هر چيز ديگر) می خندد يا واکنشی بی خردانه نشان می دهد؟
واقعيت اين است که اگر چيزی را داريم از گفتن ديدگاه مخالف ديگران آشفته نمی شويم چون می دانيم که آنرا داريم، فقط شايد باری ديگر آنرا بازخوانی کنيم تا ببينيم از آن دور نيفتاده باشيم. ما در خوابيم و فقط در برابر آن چيزهايی که نوستالژی ما را به چالش می کشد واکنش نشان می دهيم آن هم چه واکنشی؛ واکنشی در تاييد نداشتن و ندانستن. ما آزموده و تاريخی داريم که بسيار آموزنده است. به ياد داشته باشطم که جهانيان از آزموده ها و تاريخ ما بسيار ياد گرفته اند و آنرا به کار بسته اند ولی يک چيز را نمی توانند بدست بياورند آن هم آزموده های ماست. ما آنها را با تمام اتم های وجودمان نسل در نسل لمس کرده ايم. اين آن چيزيست که ديگری نمی تواند داشته باشد همانگونه که ما نمی توانيم در مورد سرزمين های ديگر آنرا بدست آوريم. اينها گوهرهايی هستند که ما می توانيم آنها را بازجوييم و باری ديگر در يک بازخوانی درست بکارشان بگيريم. بدون شک همچون معجزه ای خود را نمايان خواهد ساخت و درخشش اش ديده ها را خيره. بايد بازگرديم به تاريخ و فرهنگ غنييمان و نه آنکه آن را تکرار کنيم که بايد آنچه را که پيشينيان پديد آورده اند همچون ماده های خام خود ببينيم و آنرا شکوهمندتر سازيم. فقط با ديدی رو به جلو، ديدی خلاق و موشکاف می توانيم از اين گنجينه که آنرا داريم و نيازی به ساختنش نداريم بهره ببريم.
پيش خود شايد گفته باشيد که اينها را می دانستم يا باز کسی ديگر آغاز کرد به مرثيه بافتن و سخنان تکراری و... نمی گويم پاسخم، که ديدگاهم را نمايان می کنم: «کسی که آگاهی ای در هر موردی داشته باشد، بدون شک آگاهی، اين نور تابان و روشن کننده ی راه به آن شخص اجازه نمی دهد که در زندگيش از آنچه که بايد کاری ديگر انجام دهد يا اينکه کاری نکند. او فقط کاری را انجام می دهد که نه باور که به آن آگاه است» اين کنش برای من نشانه ی شناخت اينگونه اشخاصی است و درود می فرستم به کسانيکه اينگونه اند و خواهش می کنم بيدار و هوشيار شوند از کسانيکه با گفتن يک "می دانم" باری ديگر خود را آسوده می کنند تا به خواب بروند.